تبليغاتX
وبلاگ توسط دکتر محمد سرابی زاده هک شد

وبلاگ توسط دکتر محمد سرابی زاده هک شد

این وبلاگ توسط((دکتر محمد سرابی زاده هک شد))

هی فلانی زندگی شاید همین باشد؟؟؟

 

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 9:51  توسط پرنادوو  | 

 

پارسال یه همچین روزائی بود که وقتی این جملات رو خوندم دلم به حال نویسندش خیلی سوخت

و گفتم که نکنه منم ... ؟؟؟؟؟ ولی الان دلم برای خودم هم می سوزه

 

 *******************************************

 

تو چه می دانی که من چه می گويم ؟

آيا هيچ سرمای زمستان را در زير آفتاب سوزنده تابستان حس کرده ای ؟

تو چه می دانی که من چه می گويم ؟

تو چه می دانی از خستگی شروع روز

و می دانم که تو هيچ وقت خورشيدت دروغين نبوده

آيا تو اصلآ گم شده ای ؟

در کلمات

در دروغ

آيا تو اصلآ آن پسر بچه فال فروش شوکا را ديده ای ؟

وآيا تا کنون خود را خوشبخت ترين پنداشته ای ؟

آيا تا بحال از بالای پل  به اتوبان نگاه کرده ای ؟

آيا تا بحال مغزت را کف آسفالت اتوبان ديده ای ؟

طوری که صد تا رفتگر هم از جمع کردنشان عاجز باشند

و آيا تو هيچ معنی انتظار را می دانی ؟

و آيا تو هيچ وقت چشمانت فرياد زده اند ؟

وآيا تا بحال قلبت با نگاهی فرو ريخته ؟

و يا با جمله ای ساده در اولين روزهای بهار

قلبت را از دست داده ای ؟

تو چه می دانی که من چه می گويم ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 18:53  توسط پرنادوو  | 

 

اگر کسی شما را رنجاند

به یاد بیاورید

که هیچکس لایق اشکهای شما نیست

و اگر باشد...

 هرگز عملی انجام نمی دهد که شما را بگریاند!!!

 

اینو تو وبلاگ یه بنده خدائی دیدم که اونم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 18:48  توسط پرنادوو  | 

 

دلم میخواد بنویسم اینقدر بنویسم و این صفحه ها بیاد پائین...

تا بلکه خالی بشم و این روزا بگذره...

بگذره و تموم بشه البته می دونم که تموم شدنی نیست ولی...

ولی باید بگذرونم باید بتونم که باهاش کنار بیام...

حالا چرا یه دفعه اینجوری شدم خودم هم موندم...

عین این دیوونه ها...

هر چی بهش فکر می کنم نمی فهمم که چرا اینجوری شد...

چرا اینقدر یدفعه و بدون هیچ...

می دونم که دارم زیادی چرند میگم ولی...

ولی دلم میخواد که یه چیزی بگم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 17:27  توسط پرنادوو  | 

تولد تو...

 

همیشه دلم میخواست که این روز قشنگ رو با هم جشن بگیریم

و به خاطرش بهترین لحظات رو بگذرونیم

هیچوقت دلم نمیخواست که اینقدر از

دور و غمگین بهت بگم که

 

تولدت مبارک!!!

 

امیدوارم که همیشه هر جا و با هر کسی که هستی

خوب و خوش باشی و زندگی به کامت شیرین ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 8:37  توسط پرنادوو  |