84/10/02
يه شروع جديد...
يه حركت نو...
يه فرناز ديگه...
مي خوام از نو شروع كنم...
مي خوام همه گذشته رو بزارم كنار و دوباره بعد از يك سال بگم...
سلام زندگي...
من تو چه خوابي فرو رفته بودم...
پس چرا من تو رو نمي ديدم و چرا چشمام رو به روت بسته بودم؟؟؟!!!
دوباره مي خوام شروع كنم ولي اين بار با يه چشم بازززز...
با يه چشمي كه ديگه كمتر اشتباه كنه...
و
فقط نگه چشم...
نگه اگه تو باشي من ديگه هيچ چيز نمي خوام...
و اگه نباشي من مي ميرم...
اين بار بدون تو هم زندگي هست...
سلام زندگي سلاممممممممم من اومدم منتظرم باش
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 19:32  توسط پرنادوو
|
