نميتونم نميتونم نميتونم ![]()
يعني ديگه نميتونم ، خسته شدم ، داره يكسال ميشه و من همش دارم خودمو گول ميزنم كه
همه چيز براي من تموم شده ولي با باريدن اولين برف دوباره دلم گرفت ، دوباره ياد اون موقع
افتادم و دوباره ...
و دوباره به ياد كسي افتادم كه يك شبه همه چيزو فراموش كرد و پشتشو به من كرد ...
دلم مي خواست چشمامو باز كنم و ببينم كه تمام اين يكسال رو خواب بودم و همش الكي بود
و من تمام اون روزهاي خوب رو هنوز هم دارم...
دلم مي خواست به تمام آدمهائي كه دارن بهم ميخندن و ميگن ديدي اينم اون آدمي كه ميگفتي
با بقيه فرق داره بفهمونم كه ...
ولي افسوس كه خواب نيستم و همه چيز واقعيت داره و آدمها هم ...
(هنوز نمي دونم كه دارن راست ميگن يا نه؟؟؟!!!)
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 18:15  توسط پرنادوو
|